تبليغاتX
عاشقي از ديار تنهايي

86/12/17

مناجات

 خداوندا !!
به چه کار آید این چشم ،
اگر به سوی آن عزیز غائب از نظر گشوده نشود و
به چه کار آید این دل ،
اگر قربانی ظهور نگردد...

پروردگارا !!
روزی خوردن ، از دست تو با حلاوت است و
نشستن بر خوان تو با عزت .
( ما را محتاج غیر خود مکن ... )


رحمانا !!
وقتی همه چیز از آن توست و
همه چیز به دست تو ،
داشتن چه معنایی دارد بی تو و
بی خواست تو ؟!
(خودت را دارایی ما قرار بده ...)

رحیما !!
هیچ سختی نیست که با حضور تو آسان نشود و
هیچ مشکلی نیست که با یاد تو سامان نگیرد.
( خودت را از ما مگیر ...)


مهیمنا !!
غم و تنهایی و غریبی ،
رزق مدام عزیزان توست . خداوندا !!
به چه کار آید این چشم ،
اگر به سوی آن عزیز غائب از نظر گشوده نشود و
به چه کار آید این دل ،
اگر قربانی ظهور نگردد...

عزیزا !!
اگر نگاه عطف تو با ماست ،
چه باک اگر تمام خلایق ،
روی از ما برگردانند و
اگر نیست ،
چه سود اگر همه خلایق
به ما رو کنند ...

بدست اسی در 6:58 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

86/12/13

ببخشم يا ...

نمی بخشمت! برای خنده هایی كه از صورتم

گرفتی، برای غمهایی كه بر صورتم نشاندی


نمی بخشمت! برای دلی كه برایم شكستی، برای

احساسی كه برایم پرپر كردی


نمی بخشمت! برای زخمی كه بر وجودم نشاندی

برای نمكی كه بر زخمم گذاردی


و می بخشمت! برای مهری كه دردلم نهادی

بدست اسی در 3:12 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

86/12/10

رسم روزگار

عزيزم زندگي هميشه بهار نيست

گاهي ابر خزان بر آن سايه مي افکند

و دست بي وفايي روزگار با وفا ترين دوستان

را از هم جدا مي کند

اگر روزي چنين شد تو نيز به اين نوشته بنگر

وبخاطر خاطراتم اشک بريز...؟

زندگي زيباست عشق روياست محبت تنهاست دوستي از همه والاست

از آن زماني که هنر دوستي را فهميدم فقط تو را مي بينم

که تکه گاهي از محبت هستيم و من در اين ميان

چون پرندگان آشيان گم کرده در جستوجوي پناهگاه مطمئن تو را يافتم

دوري ات را نمي توان تحمل کرد ولي چه توان کرد

که رسم روزگار چنين است

بدست اسی در 7:13 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

86/12/05

كوچه ( فريدون مشيري)

بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم..........همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم

شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم................شدم آن عاشق ديوانه که بودم


در نهانخانه جانم گل ياد تو درخشيد...........باغ صد خاطره خنديد عطر صد خاطره پيچيد

يادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتيم....پر گشوديم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم

ساعتی بر لبان جوی نشستیم

تو همه راز جهان ریخته در چشمان سیاهت........من همه محو تماشای نگاهت

آسمان صاف و شب آرام...................................بخت خندان و زمان رام

خوشه ماه فروريخته در آب................................شاخه ها دست برآورده به مهتاب

شب و صحرا و گل سنگ .................................همه دل داده به آوای شباهنگ

يادم آید تو به من گفتی از اين عشق حذرکن......لحظه ای چند بر اين آب نظر کن

آب آینه عشق گذران است..............................تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است

باش فردا که دلت با دگران است..............تا فراموش کنی چندی از اين شهر سفر کن

با تو گفتم حذر از عشق ندانم .........................سفر از پيش تو هرگز نتوانم

روز اول که دل من به تمنای تو پر زد

چون کبو تر لب بام تو نشستم ........تو به من سنگ زدی من نه رمیدم نه گسستم

باز گفتم که تو صیادی و من آهوی دشتم......تا به دام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم

حذر از عشق ندانم .......................................سفر از پيش تو هرگز نتوانم نتوانم

اشکی از شاخه فرو ریخت ..............................مرغ شب ناله تلخی زد و بگریخت

اشک در چشم تو لرزید...................................ماه بر عشق تو خندید

یادم آید که دگر از تو جوابی نشنیدم.......پای در دامن اندوه کشیدم نگسستم نرمیدم

رفت در ظلمت غم .......................................... آن شب و شبهای دگر هم

نگرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم ...................نکنی دگر از آن کوچه گذر هم

بی تو اما به چه حالی ....................................من از آن کوچه گذشتم

بدست اسی در 4:46 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

86/12/02

بدست اسی در 5:54 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

86/11/30

آدمک

آدمك آخر دنياست بخند     

                                              آدمك مرگ همين جاست بخند

دست خطي که ترا عاشق كرد                             

                                                   شوخي كاغذي ماست بخند

آدمك خر نشوي گريه كني                                  

                                                      كل دنيا سراب است بخند

آن خدايي كه بزرگش خواندي                            

                                                     بخدا مثل تو تنهاست بخند....

بدست اسی در 3:35 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

86/11/28

من برگشتم

سلام

بعد از یک سال سلام

نمی خواستم دیگه دست به این وبلاگ بزنم اما برای سپاس و قدردانی از شما عزیزان برگشتم

ادامه دادن به نوشتن در این وبلاگ احتیاج به یه بهانه داره من هم بهانه برای زنده بودنم را از دست دادم هم بهانه برای ادامه نوشتن را از دست دادم

الآن نظرات شما میتونه به من امید کار در وبلاگ رو بده مرسی

 

بدست اسی در 3:58 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

85/09/26

همه من و از ياد بردين؟

بدست اسی در 1:25 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

85/09/17

ببوس مرا

من ازت بوسه می خوام به گرمی ظهر جنوب

آره من بوسه می خوام از اون لبای ناز و خوب

من ازت بوسه می خوام بوسه به شيرينی قند 

آره من بوسه می خوام از اون لبای دل پسند

من ازت بوسه می خوام محکم و پر شور و هوس از همون بوسه ها که می بره از يادم نفس

من ازت بوسه می خوام بوسة ناب بی ريا با يه کوله بار عشق به شهر آغوشم بيا

من ازت بوسه می خوام تا خاطره بشه برام تا که فتح بوسه هات بشه غرور لحظه هام گرچه اين واسه لبای تو فقط يه حادثه س واسه من بوسة تو لحظة اوج عاطفه س واسه من بوسة تو گواهی لياقته معنی درک تو از محبت و صداقته به تنم بوسة تو رعشة مستی می دمه

رنگ سرخ گونه هام بوسه می خواد يه عالمه به دلم بوسة تو شور جوونی مياره دست دلباختگی رو تو دست فردا می ذاره

من با بوسه های تو جلوة افسانه می شم بی نياز از طلب ساغر و پيمانه می شم

من با بوسه های تو از غم و غصه در ميام شب ترديدو می سوزونم و با سحر ميام

من ازت بوسه می خوام تا مست و ديوونه بشم تا که بال دربيارم به اوج آسمون برم

من ازت بوسه می خوام تا از تو نيرو بگيرم از لبات سرخی و زيبايی و جادو بگيرم قبل رفتن منو باز ببوس

نترس دير نمی شه آخه از بوسة تو گونة من سير نمی شه

بدست اسی در 0:17 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

85/09/04

عشق من عاشقم باش

يه چشم هميشه بايد توش اشک باشه ، وگرنه ميسوزه .
يه دل هميشه بايد توش غم باشه ، وگرنه می شکنه .
يه کبوتر هميشه بايد عشق پرواز داشته باشه ، وگرنه اسير ميشه .
يه قناری بايد به خوش آوازيش ايمان داشته باشه وگرنه ساکت ميشه .
يه لب هميشه بايد توش خنده باشه وگرنه زود پير ميشه .
يه صورت هميشه بايد شاد باشه وگرنه به دل هيچ کس نمی چسبه .
يه دفتر نقاشی بايد خط خطی باشه وگرنه با کاغذ سفيد فرقی نداره .
يه جاده بايد انتها داشته باشه وگرنه مثل يه کلاف سردرگمه .
يه قلب پاک هميشه بايد به يه نفر ايمان داشته باشه وگرنه فاسد ميشه .
يه ديوار بايد به يه تير تکيه کنه وگرنه ميريزه .
يه چشم اشک آلود ، يه دل غم آلود ، يه کبوتر عاشق ، يه قناری خوش آواز ، يه لب خندون ، يه صورت شاد ، يه جاده با انتها ، يه دفتر نقاشی ، يه قلب پاک، يه ديوار استوار ، فقط يه جا معنی داره ، جائی که :
چشمای اشک آلودت رو من پاک کنم ، دل غم آلودت رو من شاد کنم ، جفت کبوتر عاشقی مثل من باشی ، شنونده آواز قشنگت من باشم ، لبای کوچيکت رو من خندون کنم ، نقاش دفتر خاطرات من باشم ، پاکی قلبت رو با سلامت عشقم معنی کنم ، و فقط از اينکه به من تکيه می کنی احساس مسئوليتم بيشتر ميشه .
احساس ميکنم بزرگ شدم چون الان فقط مال خودم نيستم .

بدست اسی در 2:12 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

85/08/27

توانستن من باتو برای ما

می توان با نگاه تو روزها را با بی حوصلگی ورق نزد

می توان با تو سوار بر باد فراموشکار راهی آسمان شد

می توان با تبسم های تو ٬ پی در پی تازه شد

می توان از خرده شکسته های اشکت ٬ پای احساس را نوازش کرد

تو آغاز رويشی ...

تو معنای ساده آرامشی ...

تو حدود نا محدود عشقی ...

می توان به ياد تو شعر گفت و سوار بر آخرين غزل به ياد تو باريد

می توان از شب چشمان تو هزاران ستاره نورانی را دست چين کرد

می توان در طلوع تبسم تو هزاران خورشيد تابناک را به نظاره نشست

می توان با تو طلوع کرد و می توان غروب نکرد٬ می توان به تو تکيه کرد و هرگز خسته نشد

من به ريزش گل های خنده تو محتاجم

من به شروع سفر در پيچيدگی های روح تو محتاجم

من زايش شادی تو را محتاجم

من به تو محتاجم به تو ای ترنم مهر ....

بدست اسی در 0:51 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

85/08/11

دوستت دارم اندازه ی همه دنیا تقدیم به معشوقان از طرف عشاق

به مژگانت          به ابرویت           به مویت           به رنگ سرخ لبهایت          به رویت

به اهنگ از آن کلام زیبایت                                 به چشمانت که رنگ آب دریاست

به آن نازی که در چشم تو پیداست                        به لبخندت که چون لبخند گلهاست

به رخسارت که چون مهتاب زیباست                     به گلهای بهار عشق و مستی

به ان عهدی که بستی و شکستی                         به جان جان من که آن را شکستی

به قرانی که ان را می پرستی                             قسم ای نازنین تا زنده هستم

                                  تو را من دوست دارم ، می پرستم
بدست اسی در 2:0 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

85/07/16

صادق چون ماهی

ای دریا

قلبم را با تمام تنهایی

                           به تو خواهم بخشید

قلب معصوم را ... که به  تنهایی یک گنجشک است

قلبم را به دریا خواهم داد

وبه دریا خواهم گفت

                             که با من مهربان باشد

به دریا خواهم گفت

                             من دلم غمگین است

و به اندازه ی یک دنیا

                                     خستگی را میشناسم من

قلب معصوم را

                         به دریا خواهم بخشید

تا به همراهی ماهیها

                        به تنهایی خود فکر کنم

ای دریا

                         قلبم را به تو می بخشم

تا بیاندیشد

                        به صداقت ماهیها

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

آقا حسن شما نوشته ی پایین هم یه نگاهی بنداز

بدست اسی در 1:47 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

85/03/13

عشق و ازدواج

شاگردی از استادش پرسيد:" عشق چست؟"

 

استاد در جواب گفت:"به گندم زار برو و پر خوشه ترين

شاخه را بياور. اما در هنگام عبور از گندم زار، به ياد داشته

باش که نمی توانی به عقب برگردی تا خوشه ای بچينی!

شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتی طولانی برگشت.

استاد پرسيد: "چه آوردی؟"

 و شاگرد با حسرت جواب داد:

"هيچ! هر چه جلو ميرفتم، خوشه های پر پشت تر ميديدم و به

اميد پيدا کردن پرپشت ترين، تا انتهای گندم زار رفتم ."

استاد گفت: "عشق يعنی همين!"


شاگرد پرسيد: "پس ازدواج چيست؟"

استاد به سخن آمد که:" به جنگل برو و بلندترين درخت را بياور.

اما به ياد داشته باش که باز هم نمی توانی به عقب برگردی!" 

شاگرد رفت و پس از مدت کوتاهی با درختی برگشت. استاد

پرسيد  که شاگرد را چه شد و او در جواب گفت:

"به جنگل رفتم و اولين درخت بلندی را که ديدم، انتخاب کردم.

ترسيدم که اگر جلو بروم، باز هم دست خالی برگردم."

استاد باز گفت: "ازدواج هم يعنی همين!!"

بدست اسی در 4:43 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

85/02/02

بزرگوار

ای تو شاعر ُ ای تو عاشق ُ ای فدایی تر از من

ای در این از خود گذشتن ُ تو همیشه سر از من

حیرت آور ُ مثل نور سقف ضربی ی بازار

ای خود من ُ ای خود ما ُ من و با ما نگهدار

بزرگوارا ُ بزرگوارا ُ من نثار تو بادا

بزرگوارا ُ بزرگوارا ُ تو رهاننده ی ما

                                سخاوتمندی                  شگفت انگیزی

                               اسب رهواری                  خود شبدیزی

                                نور عفیفی                     آیینه داری

                                همیشه جاری                تو دریا واری

دوست دارم                یک شب                    به خواب با تو بودن بمیرم

قفل مشت              عاشقت را                                با دو دستم بگیرم

بدست اسی در 6:8 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

85/01/25

همه را مي بخشم

من همه دار و ندارم

                                   همه گلهاي بهارم

                                                              دل پاك وبيقرام 

                         همه را همه را به نگاه چشم زيباي تو مي بخشم يار

من همه هفت آسمان را

                                    همه پيدا و نهان را

                                                                      هم زمين و هم زمان را

                همه را همه را به تبسم هاي شيرين لبت مي بازم يار

من تمام عاشقان را

                             همه ي دلخستگان را

                                                                 خوشه ي ستارگان را

               همه را همه را به شب يلداي گيسوي تو مي خوانم يار

معني سرخ غروب و

                                  همه گفته هاي خوب و

                                                                       فرم شبهاي جنوب و

                 همه را همه را به طلوع روشن صبح تو مي بخشم يار

من همه دستاي پاك و

                                   همه اعتبار خاك و

                                                                   ظهر و سينه ي هلاك و

                همه را همه را به وجود سبز پر بار تو مي بازم يار

همه را مي بازم همه را مي بخشم

                       من بسوي عشق تو مي تازم

                                            من برايت قصه ها مي سازم

بدست اسی در 2:6 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

85/01/12

کودکانه ولی عاشقانه

بوی عیدی                 بوی توپ                         بوی کاغذ رنگی

بوی تند ماهی دودی وسط سفره ی نو

بوی یاس جا نماز ترمه ی مادر بزرگ

                                                  با اینا زمستون و سر می کنم

                                                  با اینا خستگی مو در می کنم

شادی شکستن قلک پول

وحشت کم شدن سکه ی عیدی از شمردن زیاد

بوی اسکناس تا نخورده ی لای کتاب

                                                  با اینا زمستون و سر می کنم

                                                  با اینا خستگی مو در می کنم

فکر قاشق زدن دختر ناز چشم سیاه

شوق یک خیز بلند از روی بته های نور

 برق کفش جفت شده تو گنجه ها

                                                  با اینا زمستون و سر می کنم

                                                  با اینا خستگی مو در می کنم

عشق یک ستاره ساختن با دولک

ترس ناتموم گذاشتن جریمه های عید مدرسه

بوی گل محمدی که خشک شده لای کتاب

                                                  با اینا زمستون و سر می کنم

                                                  با اینا خستگی مو در می کنم

 بو ی باغچه                    بوی حوض          عطر خوب نذری

شب جمعه                    پی فانوس           توی کوچه گم شدن

تو جوی لاجوردی هوس یه آب تنی

                                                  با اینا زمستون و سر می کنم

                                                  با اینا خستگی مو در می کنم

                             با اینا بهار رو باور می کنم

بدست اسی در 3:35 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

84/12/11

انتظار

 

بيا تو اي هميشه عشق هميشه بهار بيا دوباره با خودت بهارو بيار

ميشه دوباره تو صدام ترانه بشي ميشه براي گريه هام بهانه بشي

ميگم بيا بيا با من بمون با من بمون هميشه عشق اي مهربون

وقتي تموم آينه ها شكسته شدن موندم پشت اين درا كه بسته شدن

نشد واست از شب و ستاره بگم حرفاي عاشقونمو دوباره بگم

قشنگترين پنجره اي كه واميشه رو به بهار قشنگترين معجزه اي تو اين شباي انتظار

بي تو نفس كشيدنم عذابه واسم دارم از توغربتم صدات ميزنم

بدست اسی در 2:45 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

84/08/11

عشق

عاشقم دیوانه ام از خود ندارم خانه ای

شب به کوی عشقم و روز در ویرانه ای

دل همی گوید بیا باهم بسازیم خانه ای

عاشقان که خانه دارند, دل مگر دیوانه ای؟!

یار اگر پرسید نشان منزل مارا

بگو

((کوچه دل,خیابان وفا, میدان عشق))

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
این رو صرفاْ بخاطر همونی نوشتم که امروز منو بخشید و به او تقدیمش می کنم امیدوارم بیاد وببینه اگه اومدی یه نظری بده که من بدونم تو اینو دیدی

بدست اسی در 0:30 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

84/07/22

ادامه ی مشعاره ی عاشقانه

لحظه هایم بویی از پاییز غربت می دهد                دوست دارم زندگی را در حصار خویشتن

نه مرد قلندر نه آتش پرستم                                فقط با خیال شبها مست مستم

من از هر مرغ دریایی نشانی از تو می خواهم      که می گویند عاشق شد مگر نمی دانی

یاد تو هر جا که هستم با منه                             داره عمر من و آتیش می زنه

همیشه فاصله بوده بین دستهای من و تو      با همین تلخی گذشته شب و روزهای من وتو

وای ، گریمون هیچ ، خندمون هیچ ، باخته وبرندمون هیچ ، تنها آغوش تو مونده غیر از اون هیچ

چیزی بگو اما نگو قصه ما به سر رسید              نگو که خورشیدک من چادر شب به سر کشید

دربتی گرم به پیشانی من می کوبید                  من تو را صدها بار خواهم بوسید

دلبرکم چیزی بگو به من که از گریه پرم       به من که بی صدای تو از شب شکست می خورم

من همه دارو ندارم همه گلهای بهارم دل پاک بی قرارم همه را همه را به نگاه چشم زیبای تو می بخشم یار

رنگ چشمات را هنوز نشناخته ام ، تو از سرزمین منی ، خیالت همیشه با من است.

توای تنها نیاز زنده بودن بکش دست محبت برسرمن به تن کن پیرهن رنگ محبت اگرخواستی بیایی دیدن من

بدست اسی در 5:20 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

84/07/22

واز عشق مردن ...

عشق عشق می آفر‌‌یند                                 عشق زندگی می آفریند
زندگی رنج به همراه دارد                                 رنج دلشوره می بخشد
دلشوره جرأت می آفریند                                  جرأت اعتماد به همراه دارد
اعتماد امید می آفریند                                       امید زندگی می بخشد
زندگی عشق می آفریند                                    عشق عشق می آفریند
                      واز عشق مردن                                    
                    سفریست به سوی عشق                               
بدست اسی در 4:19 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

84/07/22

نغمه عشق

می نویسم از تو !از توای شادترین ،ای تازه ترین نغمه ی عشق...

 تو که سرسبزترین منظره ای ،تو که سرشارترین عاطفه را نزد تو پیدا کردم  

 و تو که سنگ صبورم بودی در تمام لحظاتی که خدا شاهد غصه و اندوهم بود

 به تومی اندیشم .به تو میبالم واز تو می گیرم هر چه انگیزه درونم دارم.

 من شباهنگام آندم که تورانزدخودمیبینم بهترین آرامش برترین خواهش واحساس نیازدردلم می جوشد...

 روزهامیگذرد! عشق ماروبه خدایی شدن است روبه برترشدن ازهرحسی که دراین عالم خاکی پیداست

 دوستت می دارم از همین نقطه ی خاکی...تا عرش

 دوستت میدارم از زمین تا به خدا  

بدست اسی در 2:53 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

84/07/22

راز عشق

کاش الآن آغوش گرمت سر پناه خستگیم بود

دوتا چشمات پراز اندوه واشه دل شکستگیم

آرزو م اینه که دستام توی دستای تو باشه

تنگی این دل عاشق با نوازش تو واشه

واسه چی             خدانخواسته               من تو آغوش          تو باشم

قول می دم           با داشتن تو                هیچ غمی              نداشته باشم

همه ی هستی قلبم تو دو حرف خلاصه می شه :    عشق تو       بودن باتو

پرم از ترانه تو   گر چه واژه ها حقیرن  

خوبه وقتی نیستی پیشم  اونادستم و میگیرن

راز عشق من و هیچ کس غیر مهتاب نمیدونه

تنها شاهد واسه غصه ، گره و تنهاییم اونه

وای اگر من این نبودم کاش می شد پرنده باشم

تا از این دور بودن از تو بتونم بلکه رهاشم

یه پرنده شم شبونه ، بکشم پر به خیالت ، برسم به لونه تو ، بگیرم سر زیر بالت زندگیم رنگ خدا بود ، اگه تنها تو رو داشتم ،

اگه می شه واسه گریه ، روشونت سر می گذاشتم

بدست اسی در 2:50 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

84/07/22

آرزوی من نه آرزوی همه ی عاشقها

عشق و می شه تعبیر کرد            لحظه به لحظه اونو حتی می شه تفسیر کرد

عشق اول می ده ندایی                   بعدش می ده نوایی و جدایی

عشقِ پاک همیشه سبز رنگِ            لحظه های غمگین همیشه کمرنگِ

عشقِ من همیشه سبز وپاکِ            دلِ من همیشه واسش هلاکِ

عشق ونگاه می کاره                     توقلبهای صمیمی ، همیشه ماندگاره

آروزی من این است که تو ساز من باشی

من نیاز تو باشم ، تو نیاز من باشی

آرزوی من این است که زیر سقف این دنیا

من برای تو باشم ، تو برای من تنها

بدست اسی در 2:44 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

84/07/22

عشق

سرم از عشق تو گرم است                تمام شهر می داند

دلم در سینه می لرزد!

   بهار از چشم تو زیباست                  نگاهت باغ در باغ است

گل نیلوفر لبهات                     گل آتش به دل دارد.

طلوع عشق را بنگر شرابِ عاشقی سرکِش

که عشق آسان نمود اول

ولی افتاد مشکلها...

بدست اسی در 2:40 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

84/07/22

معنای باتو بودن

معنای زنده بودن من ، باتو بودن است ... نزدیک ،دور...سیر ، گرسنه ... رها ،اسیر... دلتنگ ،شاد... آن لحظه ای که بی تو سر آید مرا مباد!

مفهوم مرگ من ، در راه سرافرازی تو ، در کنار تو ، مفهوم زندگی است .

معنای عشق نیز در سرنوشت من با تو ، همیشه با تو ، برای تو . زیستن... !!

بدست اسی در 2:36 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

84/06/31

مشاعره ی عاشقانه

وای دارم آتیش میگیرم                                     دیگه از غصه و غم

من و تو آدم وحوا نبودیم                                     جدا از مردم دنیا نبودیم

من،خالی از عاطفه وخشم،خالی از خیشی و غربت ، گیچ و مبهوت بین بودن ونبودن

نمی تونم غریبه باشم توی آیینه ی چشمات      تو بذارکه من بسوزم مثل شمعی توی شبهات

تو از کدوم قصه ای که خواستنت عادت            نبودنت فاجعه بودنت امنیت

تو از کدوم سرزمین تو از کدوم هوایی              که از قبیله ی من یه آسمون جدایی

یه شاخه ی شکسته یه روز بدستم افتاد       اونو تو باغچه کاشتم دیدیم که بر گ وگل داد

دیدی امروزوفردا کردی رفتش                       هنوزم دیدی پرزدو رفتش

شونه ی کی مرحم حقحقت میشه دوباره      از کی بهونه میگیری شبهای بی ستاره

همین امشب فقط هم بغض من باش             همین امشب فقط مثل خود عاشق شدن باش

شبی با خیال تو همخونه دل                         نبودی ندیدی چه ویرونه شد دل

ادامه دارد...                      هر کسی میخواد میتونه تو مشاعره شرکت کنه ممنون

بدست اسی در 4:50 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

84/06/31

یاد

یادم باشه که یادت باشه که یادم بیاری که یادت بدم که یاد بگیری که یادم بیاری که همیشه به یادت هستم و یادت هیچوقت از یادم نمیره این و یادت نره...

بدست اسی در 4:40 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

84/06/31

مرگ تحمیلی

برروی سنگ قبرم نوشته بودند(در سال ۱۳۶۵ متولد شد ودر سال ۱۳۸۴ درگذشت...)

دروغ بود... سال ۱۳۶۵ سالی بود که من مُردم وزندگی من س از سالها مرگ تحمیلی در سال ۱۳۸۴ شروع شد؛...

سنگ قبرم را برعکس کردم تا حقیقت را آنچنان که بود بنویسم،

روحم با خنده گفت:(شاعر فراموش کن این مسخره بازیها زا... به کسی چه مربوط است که تو کی آمدی و کی رفتی؛ برو بگیر بخواب)

من هم خنده کنان رفتم...خوابیدم،چه خوابی... چه خواب خوبی... کاش همه می فهمیدند که...

زندگی یک مرگ تحمیلی است

بدست اسی در 4:25 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

84/06/31

دوست دارم

سر بروی شانه هایت مهربانت می گزارم  

عقده ی دل می گشایم (گریه ی بی اختیارم)

از غم نامردمیها بغضها در سینه دارم

شانه هایت را برای گریه کردن دوست دارم... دوست دارم

بی تو بودن برای با تو بودن دوست دارم... دوست دارم

فالی از خودخواهی من برتر از آلایش تو 

من تورا بالا تر از تن برترازمن دوست دارم

عشق صدها چهره دارد چشم تو آیینه دار عشق

عشق را در چهره ی آیینه دیدن دوست دارم

در هموشی چشم مارا قصه ها و گفتگوهاست

من تورا در جسته ی محراب دیدن دوست دارم

در هوای دیدنت یک عمر بر چله نشستم

چله را در مقدم عشقت شکستن دوست دارم

بغض سرگردان ابرم قله ی آرامشم تو

شانه هایت را برای گریه کردن دوست دارم

من تورا بالاتراز تن برتر از من دوست دارم

بدست اسی در 3:48 قبل از ظهر |  لینک ثابت   •