بزرگوار
ای تو شاعر ُ ای تو عاشق ُ ای فدایی تر از من
ای در این از خود گذشتن ُ تو همیشه سر از من
حیرت آور ُ مثل نور سقف ضربی ی بازار
ای خود من ُ ای خود ما ُ من و با ما نگهدار
بزرگوارا ُ بزرگوارا ُ من نثار تو بادا
بزرگوارا ُ بزرگوارا ُ تو رهاننده ی ما
سخاوتمندی شگفت انگیزی
اسب رهواری خود شبدیزی
نور عفیفی آیینه داری
همیشه جاری تو دریا واری
دوست دارم یک شب به خواب با تو بودن بمیرم
قفل مشت عاشقت را با دو دستم بگیرم
+ نوشته شده در ۱۳۸۵/۰۲/۰۲ ساعت ۶:۸ ق.ظ توسط ما 2 نفر
|
شاید......!