مشاعره ی عاشقانه

وای دارم آتیش میگیرم                                     دیگه از غصه و غم

من و تو آدم وحوا نبودیم                                     جدا از مردم دنیا نبودیم

من،خالی از عاطفه وخشم،خالی از خیشی و غربت ، گیچ و مبهوت بین بودن ونبودن

نمی تونم غریبه باشم توی آیینه ی چشمات      تو بذارکه من بسوزم مثل شمعی توی شبهات

تو از کدوم قصه ای که خواستنت عادت            نبودنت فاجعه بودنت امنیت

تو از کدوم سرزمین تو از کدوم هوایی              که از قبیله ی من یه آسمون جدایی

یه شاخه ی شکسته یه روز بدستم افتاد       اونو تو باغچه کاشتم دیدیم که بر گ وگل داد

دیدی امروزوفردا کردی رفتش                       هنوزم دیدی پرزدو رفتش

شونه ی کی مرحم حقحقت میشه دوباره      از کی بهونه میگیری شبهای بی ستاره

همین امشب فقط هم بغض من باش             همین امشب فقط مثل خود عاشق شدن باش

شبی با خیال تو همخونه دل                         نبودی ندیدی چه ویرونه شد دل

ادامه دارد...                      هر کسی میخواد میتونه تو مشاعره شرکت کنه ممنون

یاد

یادم باشه که یادت باشه که یادم بیاری که یادت بدم که یاد بگیری که یادم بیاری که همیشه به یادت هستم و یادت هیچوقت از یادم نمیره این و یادت نره...

مرگ تحمیلی

برروی سنگ قبرم نوشته بودند(در سال ۱۳۶۵ متولد شد ودر سال ۱۳۸۴ درگذشت...)

دروغ بود... سال ۱۳۶۵ سالی بود که من مُردم وزندگی من س از سالها مرگ تحمیلی در سال ۱۳۸۴ شروع شد؛...

سنگ قبرم را برعکس کردم تا حقیقت را آنچنان که بود بنویسم،

روحم با خنده گفت:(شاعر فراموش کن این مسخره بازیها زا... به کسی چه مربوط است که تو کی آمدی و کی رفتی؛ برو بگیر بخواب)

من هم خنده کنان رفتم...خوابیدم،چه خوابی... چه خواب خوبی... کاش همه می فهمیدند که...

زندگی یک مرگ تحمیلی است

دوست دارم

سر بروی شانه هایت مهربانت می گزارم  

عقده ی دل می گشایم (گریه ی بی اختیارم)

از غم نامردمیها بغضها در سینه دارم

شانه هایت را برای گریه کردن دوست دارم... دوست دارم

بی تو بودن برای با تو بودن دوست دارم... دوست دارم

فالی از خودخواهی من برتر از آلایش تو 

من تورا بالا تر از تن برترازمن دوست دارم

عشق صدها چهره دارد چشم تو آیینه دار عشق

عشق را در چهره ی آیینه دیدن دوست دارم

در هموشی چشم مارا قصه ها و گفتگوهاست

من تورا در جسته ی محراب دیدن دوست دارم

در هوای دیدنت یک عمر بر چله نشستم

چله را در مقدم عشقت شکستن دوست دارم

بغض سرگردان ابرم قله ی آرامشم تو

شانه هایت را برای گریه کردن دوست دارم

من تورا بالاتراز تن برتر از من دوست دارم

عشق را باید مخفی نگه داشت

دهاتنت را می بویند...

مبادا گفته باشی دوستت می دارم.

دلت را می بویند...

                                                   روزگار غریبیست ِنازنین

وعشق را کنار تیرک راه بند

تازیانه میزنند

عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد

عشق واقعی

هرگاه خواستم از تو بنویسم...

آنگاه درد در رکانم حسرت در استخوانم چیزی نظیر آتش در جانم پیچید.

تا قطره ای به تفنگی خورشید وجوشید از دو چشمم

از تلخی تمام دریا در اشک ناتوانیخود ساغری زدم

وحسرت خوردم به لحظه های با تو بودن .آنگه که از من می نوشتی

میدانم چرا .آخر با نوروگرمیت مفهوم بی ریای رفاقت بودی

وبا تابناکیت مفهوم بی فریب صداقت

من دریافته ام که عشقم واقعی است .

تقدیم به همه ی معشوقها از طرف همه ی عاشقها

زندگي مال تو

مرگ مال من

شادی مال تو

غم مال من

راحتی مال تو

گرفتاري مال من

اصلاً همه چیز مال تو

ولي تو مال من  

Y       

 

  

عاشق

فاش میگویم وازگفتن خودشادم

 

بنده عشقم و از هر دو جهان آزادم

 

طایر گلشن قدسم چه دهم شرح فراق

 

که در   این   دامگه    حادثه   چون    افتادم

دوتا پنجره

توی یک دیوار سنگی دو تا پنجره اسیرن دوتا خسته دوتا تنها یکیشون تو یکیشون من

دیوار از سنگ سیاهه سنگ سرد و سخت خارها  زده قفل بی صدایی به لبهای خسته ی ما

نمی تونیم که بجنبیم زیر سنگینیه دیوار همه ی عشق من وتو قصه هست قصه ی دیوار

همیشه فاصله بوده بین دستهای من و تو با همین تلخی گذشته شب وروزهای من و تو

راه دوری بین ما نیست اما باز اینم زیاده  تنها پیوند من وتو دست مهربون باده

ما باید اسیر بمونیم زنده هستیم تا اسیریم  واسه ما رهایی مرگه تا رها بشیم میمیریم

کاشکی این دیوار خراب شه من وتوباهم بمیریم توی یک دنیای دیگه دستهای هم و بگیریم

 

با سلام

این وبلاگ متعلق به همه ی عاشقهاست با ثبت این وبلاگ وبا یاری شما عاشقان دلها رو به هم نزدیک تر می کنیم انشاءلله متشکرم