مشاعره ی عاشقانه
وای دارم آتیش میگیرم دیگه از غصه و غم
من و تو آدم وحوا نبودیم جدا از مردم دنیا نبودیم
من،خالی از عاطفه وخشم،خالی از خیشی و غربت ، گیچ و مبهوت بین بودن ونبودن
نمی تونم غریبه باشم توی آیینه ی چشمات تو بذارکه من بسوزم مثل شمعی توی شبهات
تو از کدوم قصه ای که خواستنت عادت نبودنت فاجعه بودنت امنیت
تو از کدوم سرزمین تو از کدوم هوایی که از قبیله ی من یه آسمون جدایی
یه شاخه ی شکسته یه روز بدستم افتاد اونو تو باغچه کاشتم دیدیم که بر گ وگل داد
دیدی امروزوفردا کردی رفتش هنوزم دیدی پرزدو رفتش
شونه ی کی مرحم حقحقت میشه دوباره از کی بهونه میگیری شبهای بی ستاره
همین امشب فقط هم بغض من باش همین امشب فقط مثل خود عاشق شدن باش
شبی با خیال تو همخونه دل نبودی ندیدی چه ویرونه شد دل
ادامه دارد... هر کسی میخواد میتونه تو مشاعره شرکت کنه ممنون
شاید......!