دوست دارم
سر بروی شانه هایت مهربانت می گزارم
عقده ی دل می گشایم (گریه ی بی اختیارم)
از غم نامردمیها بغضها در سینه دارم
شانه هایت را برای گریه کردن دوست دارم... دوست دارم
بی تو بودن برای با تو بودن دوست دارم... دوست دارم
فالی از خودخواهی من برتر از آلایش تو
من تورا بالا تر از تن برترازمن دوست دارم
عشق صدها چهره دارد چشم تو آیینه دار عشق
عشق را در چهره ی آیینه دیدن دوست دارم
در هموشی چشم مارا قصه ها و گفتگوهاست
من تورا در جسته ی محراب دیدن دوست دارم
در هوای دیدنت یک عمر بر چله نشستم
چله را در مقدم عشقت شکستن دوست دارم
بغض سرگردان ابرم قله ی آرامشم تو
شانه هایت را برای گریه کردن دوست دارم
من تورا بالاتراز تن برتر از من دوست دارم
+ نوشته شده در ۱۳۸۴/۰۶/۳۱ ساعت ۳:۴۸ ق.ظ توسط ما 2 نفر
|
شاید......!